پيوندها
نويسندگان
|
دل نوشته ها
پنج شنبه 15 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 12:29 :: نويسنده : فائزه
از بیل گیتس در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن ک…ی؟ در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی ادامه مطلب ... ![]() بدون شك تابلويي كه در بالا مي بينيد روايت كننده ي يكي از جذاب ترين و دراماتيك
ترين داستان هاي تاريخ ايران مي باشد. اين تابلو اثر وينسنت لوپز هنرمند اسپانيايي قرن
مي باشد. داستان از اين قرار است كه مادي ها پس از برگشت از جنگ شوش غنايمي براي خود آورده بقیشو بیا تو ادامه مطلب بخون
ادامه مطلب ... شانس من خیلی خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم. والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود
دخترک معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دوشنبه سرگرم کننده هست اینکه واسه ریچارد آشپزی میکنم . امروزمیخوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده ۱۲ تا تخم مرغ روجدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازهی کافی نداشتم واسه همین مجبور شدم ۱۲ تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغهاروتوش بزنم . ما تصمیم گرفتیم واسهی شام سالاد میوه بخوریم . درروش تهیه ی اون نوشته بود ” بدون پوشش سروشود” ) لباس ، سسزدن= dressing) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون . نمیدونم چراهر دوتاشون وقتی که داشتم واسهشون سالاد رو سرومیکردم اون جور عجیب و شگفتزده به مننگاه میکردن. چهارشنبه من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم ویه دستور غذایی هم پیداکردم واسهی این کارکه میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستوشوکنین. پس من آبگرمکن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از اینکه برنج رو دم کنم . ولی من آخرش نفهمیدم اینکار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت . پنجشنبه خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاداونو بخوره. ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟ باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم. جمعه امروز یه دستورغذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همهی مواد لازم رو تو یه کاسه بریزو بزن به چاک beat it =در غذا : مخلوط کردن ، درزبان عامیانه : بزن به چاک خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونهی مامانم . ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریختهبودمشون تو کاسه مونده بودند. شنبه هووووم … حتما به خاطر استرس کارشه … مطمئنم …
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
ماهی قرمز نخرید
تجارت ماهی قرمز مدت هاست که در دوره زمانی ١۵ اسفند تا ١۵ فروردین شکل ميگيرد
تجارتی که محصول آن هيچ ریشه ای در تاریخ باستانی عيد نوروز ایرانی ندارد .
ادامه مطلب ...
کوسه اي در مخزن زندگيتان بيندازيد
استان از اين قرار است که ماهي گيرهاي ژاپني با توجه به مصرف روز افزون ماهي تازه در کشورشان ازيک سو وکمبود ماهي تازه در سواحل نزديک، براي بدست آوردن ماهي تازه ناچارمي شدند به سواحل دوردست بروند و براي اينکه ماهي هاي صيد شده را سالم به بازار برسانند ناگزير از يخچالهايي در درون قايقهايشان استفاده کردند. ادامه مطلب ...
زندگي نوشيدن قهوه است
تله موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود . موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت : كاش يك غذاي حسابي باشد ادامه مطلب ...
خريد شوهر
یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد. ادامه مطلب ... دو شنبه 5 اسفند 1389برچسب:, :: 12:36 :: نويسنده : فائزه
فقط دو روز دو روز مانده به پایان جهان
تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است تقویمش پرشده بود وتنها دو روز
تنها دو روز خط نخورده باقی . . .
ادامه مطلب ...
یک email از طرف خدا ...
![]() امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با . . .
ادامه مطلب ... هدیه یکی از دوستانم به نام ارش یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامیکه ارش . . .
ادامه مطلب ... |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |